فرازهايى درس آموز از زندگي امام علي النقي‌ عليه‌ السـلام‌



فرازهايى درس آموز از زندگي امام علي النقي‌ عليه‌ السـلام‌

‌‌‌بـه‌ مناسبت شهادت امام هادى عليه‏السلام ) دهـمين مـهر سپهر امامت

احمد محيطى اردكانى

امام هادى عليه‏السلام در پانزدهم ذى الحجه سال‌ 212 ه . ق. در روستاى «صريّا» نزديك مـدينه متولّد شد.(1)

و در سوم رجب سال 254‌ ه . ق. در سن 41 سالگى‌ در‌ شهر «سامرّا»(2) بر اثر زهرى كه بـا دسيسه‏ى «معتز» (سيزدهمين خـليفه‏ى عـباسى) توسط «معتمد عباسى» برادرزاده‏ى «معتز» به آن حضرت خورانده شد، به شهادت رسيد.(3)

مرقد شريف آن حضرت در خانه‏اش‌ در شهر «سامرّا» واقع در عراق است.(4)

نام آن حضرت على، نام مادرش سمانه، كنيه‏اش اباالحسن و مشهورترين القـابش هادى و نقى است.

وى را با لقب‏هاى نجيب، مرتضى، عالم، فقيه، امين، مؤتمن‌، طيّب‌، متوكّل و عسكرى نيز مى‏خواندند. ابوالحسن ثالث و فقيه عسكرى نيز از لقب‏هاى مشهور وى بود.(5)

فرازهاى درس آموز

در اين نوشتار سعى بر آن است كه بـا طـرح فرازهايى از سيره‏ ى‌ عملى‌ امام هادى عليه‏السلام با نحوه‏ ى رفتار آن حضرت در مسائل مختلف آشنا شويم و با تبيين بعضى از فعاليّت‏ هاى آن حضرت در دوران خفقان و استبداد عباسى كه راه را براى‌ فعاليّت‌ آشكار امام عليه‏السلام مخصوصا در مسائل اجـتماعى بـسته بودند، زيباترين نمونه‏ ى پايدارى و دفاع از دين را معرفى نماييم.

اينك فرازهايى نورانى از زندگى آن حضرت را هرچند به اختصار‌ مرور‌ مى‏ كنيم‌.

مبارزه با ستمگران

امام على‌ النّقى‌ عليه‏السلام‌ در طول امامت سى و سه ساله‏اش بـا شـش خليفه‏ ى عباسى هم عصر بود.

1 ـ معتصم هشتمين خليفه‏ ى عباسى (220 ـ 227 ه . ق.) حدود هفت‌ سال‌.

2 ـ واثق‌ پسر معتصم (227 ـ 232 ه . ق.) حدود پنج سال.

3 ـ متوكّل‌ برادر‌ واثق (232 ـ 247 ه . ق.) حدود پانزده سال.

4 ـ منتصر پسر متوكل، (شش مـاه).

5 ـ مـستعين پسـر عموى منتصر (247 ـ 252 ه . ق.) حدود پنج‌ سـال‌.

6 ـ مـعتز‌ پسـر ديگر متوكّل (252 ـ 254 ه . ق.) حدود دو سال.(6)

سرانجام آن‌ حضرت با نيرنگ معتز و به واسطه‏ى معتمد مسموم شد و به شهادت رسيد.(7)

موضعگيرى امام هـادى عـليه‏السلام در بـرابر‌ همه‏ى‌ آن‏ها‌ بسيار قاطع بود و هرگز هيچ كدام از آنـ‏ها را تـأييد نكرد‌ و تسليم‌ هيچ يك از آنان نگرديد. در فرصت‏هاى مناسب با كنايه و اشاره و گاهى با صراحت آن‏ها را‌ طاغوت‌ و ظالم‌ خواند و شيعيان را از هـر گـونه كمـك به آن‏ها نهى فرمود.

دو‌ نمونه‌

1 ـ متوكّل‌ عبّاسى، پى درپى كاخ مى‏ساخت، تا جـائى كه تعداد آن‏ها به بيست كاخ رسيد‌، و هر‌ كدام‌ از آن‏ها نام مخصوصى داشت.

يكى از مهمترين كاخ‏هاى متوكّل به نام «عمارة الجـعفرى‌» بـود‌ كه دو مـيليون دينار خرج آن شد.(8)

امام هادى عليه‏السلام ، در حالى كه‌ اين‌ كاخ‌ را مـى‏ساختند، از كنـار آن عبور كرد، به يكى از همراهان فرمود: «هذَا الطّاغِيَةُ‌ يُقْتَلُ‌ بِهذَا البِناءِ، قَبْلَ اَنْ يَتِمَّ، عَلى يَدِ فِرْعَوْنٍ مِنْ فـَراعِنَةِ الاَْتـْراك؛(9)

اين طـاغوت‌ (اشاره‌ به‌ متوكّل) قبل از تكميل اين ساختمان به دست فرعونى از فراعنه‏ى ترك‏ها كشـته مـى‏شود.»

امـام‌ هادى‌ عليه‏السلام در اين گفتار كوتاه، از طرفى هم متوكّل را طاغوت خواند‌ و هم‌ كشنده‏اش‌ را كه يكى از افسران ترك بـه تـحريك پسـر متوكّل بود، فرعون معرّفى نمود. و از‌ طرف‌ ديگر‌ به صورت معجزه آسا از آينده خبر داد و فـرمود قـبل از اتمام‌ اين‌ كاخ متوكّل خواهد مرد.

2 ـ ابوهاشم؛ يكى از اصحاب امام هادى عليه‏السلام مى‏گويد: «زمانى كه امـام هـادى‌ عـليه‏السلام‌ بيمار بود، به نزدش رفتم. فرمود: ,اى ابوهاشم! فردى از دوستان ما‌ را‌ به «حائر حسينى» بـفرست تـا براى (شفاى‌) من‌ دعا‌ كند.،

بيرون آمدم تا فردى را پيدا‌ كنم‌، به «على بـن بـلال» بـرخوردم. موضوع را با او در ميان گذاشتم و از‌ او‌ خواستم به «كربلا» رود و براى‌ امام‌ عليه‏السلام دعا‌ كند‌.

«على‌» شگفت زده شـد و گـفت:, به جان‌ و دل‌ حاضرم ولى به اعتقاد من امام هادى عليه‏السلام برتر از «حائر حـسينى‌» اسـت‌ زيرا او در شـمار صاحب حرم‌ است و دعاى آن حضرت‌ براى‌ خود بهتر از دعاى من‌ براى‌ اوست.،

بازگشتم و آنچه «عـلى بـن بـلال» گفته بود، به اطّلاع امام عليه‏السلام رساندم‌.

فرمود‌: «رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بـرتر از‌ «كعـبه‌» و «حجر‌ الاسود» بود. با‌ اين‌ حال به گرد «خانه‌» طواف‌ مى‏كرد و «حجر الاسود» را استلام مى‏نمود. بـراى خـدا در روى زمين بقعه‏هايى است كه‌ لازم‌ است خداوند در آن بقعه‏ها خوانده‌ شود‌. و دعاى افـراد‌ در‌ اينـ‌ گونه جاها مستجاب است‌ و «حائر حسينى» از جـمله‏ى اين بـقعه‏هاست.»(10)

در روايت ديگـر آمده است كه: ... امام فرمود‌: «با‌ مال مـن گـروهى را به «حائر‌ حسينى‌» بفرستيد‌ (تا‌ براى‌ شفاى من دعا‌ كنند‌)... .»(11)

آيا اين اقدام امام هـادى عـليه‏السلام صرفا يك مسأله‏ى شخصى و فردى بود؟ شـايد اسـتنباط ياران امام‌ عـليه‏السلام‌ مـثل‌ «ابـو هاشم» و «على بن بلال» در همين‌ حـدّ‌ بـوده‌ است‌ و همين‌ امر‌ موجب تحيّر و شگفتى و در نهايت پرسش آنان از حكمت و فلسفه‏ ى اين اقـدام شـده است. در صورتى كه امام عليه‏السلام با اين عـمل به ديگران آموخت كه «حـائر‌ حـسينى» درى از درهاى رحمت الهى و كعبه‏ى عـشق و اخـلاص و ايثار و اسطوره‏ى پايدارى و مقاومت براى شكستن بت‏هاى زر و زور و تزوير بوده، احياى آن به اهتزاز در آوردن پرچم حـق و عـدالت و آزادى‌ برفراز‌ قلّه‏ى انسانيّت است.

بـه نـظر مـى‏آيد اين حركت امام عـليه‏السلام پيش از آن كه يك حـركت فردى باشد، يك حركت اعـتقادى، سـياسى و مبارزاتى بود.

در شرايطى كه حكمرانان عبّاسى‌ به‌ ويژه متوكّل از «حائر حسينى» به عنوان پايگاهى خطرناك بـراى ادامـه‏ى حكومت ستمگرانه‏شان ياى مى‏كردند، متوكّل آن جنايت بـى‏سابقه رانـسبت به «حـائر حـسينى‌» مـرتكب‌ شد و اطراف آن را خراب‌ كرد‌ و شـخم زد و در پى نابودى آن قدم بر مى‏داشت، امام هادى عليه‏السلام به اين حركت لازم دست زد، و در پوششى حكيمانه، در برابر تلاش‏هاى‌ مـذبوحانه‏ى‌ دشـمن موضع گرفت و افكار‌ را‌ به سوى خـاطره انـگيزترين، سـتم سـوزترين و الهـام بخش‏ترين پايگاه امـامت؛ يعـنى، كربلا جلب نمود.

جهاد فرهنگى

يكى از كارهاى مهمّ امام هادى عليه‏السلام همچون امامان معصوم ديگر عليهم‏السلام حـفظ خـط‌ فـكرى‌ و فرهنگى تشيّع و جلوگيرى از القاءات مخالفان بود. و اين كار نـياز بـه تـشكيل حـوزه‏ى عـلميّه و تـدريس فقه و عقائد و اصول و تربيت شاگردان برجسته و فعّال داشت.

در عصر امام باقر وامام صادق عليهماالسلام‌ به‌ طور عميق‌ و گسترده به تقويت حوزه‏ هاى تحصيل و دانش پرداخته شد. سپس امـامان ديگر حتّى در شرائط بسيار سخت به‌ نحوى آن را دنبال كردند.

امام هادى عليه‏السلام نيز در اين‌ راستا‌، قدم‏هاى‌ بزرگى برداشت و شاگردان برجسته ‏اى چون، عبدالعظيم حسنى، خيران الخادم،

ابن سكّيت اهوازى، ابوهاشم جـعفرى، حـسين بن محمد ‌‌مدائنى‌، جعفر بن سهيل، اسماعيل بن مهران و ... تربيت كرد. شاگردان برجسته‏ ى پدر و جدّش را‌ دور‌ خود‌ جمع كرد و حوزه‏ى علميه‏ى فعّال و پر تلاشى در مدينه به وجود آورد.(12)

بعضى تعداد‌ شاگردان امام هادى عليه‏السلام را 178 نـفر و شـيخ طوسى رحمه‏الله 185 نفر ذكر‌ كرده است.(13)

امام‌ على‏ النّقى‌ عليه‏السلام در تحكيم و استوارى فقه و عقايد و فرهنگ تشيّع، همّتى عالى و تلاشى وسيع نمود. به سؤالات امثال يحيى بـن اكثـم (عالم و فاضل بزرگ اهل تـسنّن) پاسـخ داد و در اين راستا كتاب‏ها و رساله ‏هايى‌ نوشت:

1 ـ رساله‏اى در ردّ جبر وتفويض.

2 ـ رساله‏اى در اثبات عدل والمنزلة بين المنزلتين.

3 ـ رساله‏اى در جواب به پرسش‏هاى يحيى بن اكثم.

4 ـ رساله‏اى در احكام دين

5 ـ تفسير صـحّة الخـلقة (تبيين تندرستى)

6 ـ تبيين‌ مـسائل‌ فـقهى و پاسخ به سؤالاتى در اين زمينه كه به طور پراكنده در كتب فقه و حديث شيعه ثبت گرديده است. و مجموعه‏اى از نامه‏ها كه در كتاب «مكاتبات الرّجال عن العسكريين عليهماالسلام‌ جمع‏آورى‌ گرديده است.(14)

تجليل از علما

امام على‏النّقى عـليه‏السلام نـسبت به علما و پژوهشگران راستين احترام خاصّى قائل بود و دوستانش را به احترام از آن‏ها ترغيب مى‏نمود. آن‏ها را به‌ عنوان‌ برترين انسان‏ها بر مى‏شمرد و مى‏فرمود:

«لَوْلا مَنْ يَبْقى بَعْدَ غَيْبَةِ قائمكُمْ مِنَ الْعُلَماءِ الدّاعـينَ اِلَيْهـِ، والدّالّينَ عـَلَيْهِ، وَالذّابّينَ عَنْ دينِهِ بِحُجَجِ اللّهِ والْمُنْقِذينَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِنْ شُبّاكِ اِبْليس‌ وَ‌ مَرَدتِهِ‌، وَ مِنْ فِخاخِ النّواصِبِ، لَمـا‌ بَقِىَ‌ احَدا‌ اِلاّ ارْتَدَّ عَنْ دينِ اللّهِ وَلكِنَّهُمُ الّذينَ يمْسِكُونَ اَزِمّه قـُلُوبِ ضـُعَفاءِ الشـّيعة، كما يُمْسِكَ صاحِبُ السَّفينَةِ سُكّانَها اُولئِك هُمُ الأْفْضَلُونَ عِنْداللّهِ‌؛(15‌)

اگر‌ بعد از غيبت قائم شما، دانشمندانى در صحنه‌ نباشند‌ كه مـردم ‌ ‌را بـه سوى قائم ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ فرا خوانند، و بر او دلالت و راهنمايى كنند و با حجت‏ هاى‌ الهـى‌ از‌ حـريم دين او دفـاع نمايند و بندگان ضعيف خدا را از‌ القائات شيطان و هواداران او و ترفندها [و دام‏هاى ]ناصبى‏ها نجات دهند، احدى باقى نـخواهد ماند مگر اين كه از‌ دين‌

خدا‌ مرتد شود. ولى همين دانشمندان زمام قلوب ضعفاء شيعه را [كهـ‌ از‌ نظر عقيده و انديشه ضـعيف هـستند ]به دست گرفته [و آن‏ها را از غرق شدن در غرقاب‌ گمراهى‌ نجات‌ مى‏بخشند ]چنان كه كشتيبان، سكان كشتى را به دست مى‏گيرد. اين دانشمندان‌ در‌ پيشگاه‌ خدا برترين انسان‏ها هستند.»

همنشينى با اهل باطل ممنوع!

يكى از شاگردان و اصحاب بـرجسته‏ى‌ امام‌ هادى‌ عليه‏السلام ابو هاشم جعفرى است. روزى امام عليه‏السلام او را ديد و به او فرمود‌: «چرا‌ تو را همنشين عبدالرّحمان ابن يعقوب مى‏بينم؟

ابوهاشم گفت:, عبدالرّحمان، دايى من است.،

امام‌ عليه‏السلام‌ : ,عبدالرّحمان‌ درباره‏ى خدا، سخن نادرست مى‏گويد، و ذات پاك خـدا را بـه صورت جسم، و داراى نشانه‏هاى‌ جسم‌، توصيف مى‏كند، يا با او همنشين شو و ما را واگذار و يا با ما‌ باش‌ و او‌ را واگذار.،

ابو هاشم گفت:, او هرچه مى‏خواهد بگويد، وقتى كه من عقيده به گفتارش‌ نداشته‌ باشم، نسبت بـه مـن چه زيانى دارد؟،

امام عليه‏السلام :, آيا نمى‏ ترسى كه عذابى‌ بر‌ او‌ فرود آيد، تو را نيز فرا گيرد؟. آيا داستان آن شخصى را كه خود از ياران‌ موسى‌ عليه‏السلام‌ بود و پدرش از اصحاب فرعون بود، نشنيده‏اى؟ آن‏جا كه وقتى لشگر فرعون ( در‌ تعقيب‌ سپاه موسى عـليه‏السلام بـه كنار دريا آمد، آن پسر، از لشگر موسى عليه‏السلام جدا شد و نزد‌ پدر‌ رفت تا با نصيحت كردن پدر، او را از فرعونيان جدا كند‌ و به‌ سوى موسى عليه‏السلام بياورد. هنگامى كه با‌ پدرش‌ ستيز‌ مى‏كرد و او را به راه هدايت دعـوت‌ مـى‏نمود‌، بـا هم كنار دريا آمدند ناگهان عـذاب الهـى فـرا رسيد و لشگر فرعون غرق‌ شدند‌. آن پدر و پسر نيز كه‌ در‌ كنار لشگر‌ فرعون‌ بودند‌ غرق شدند. از حضرت موسى عليه‏السلام‌ سؤال‌ كردند كه پدر مستحقّ عـذاب بـود پسـر چرا؟ موسى عليه‏السلام فرمود:

«,هُوَ فى‌ رَحْمَةِ‌ اللّهِ وَلكِنـَّ النـَّقِمَةُ إذا نَزَلَتْ لم‌ يَكُنْ لَها عَمَّنْ قارَبَ‌ الْمُذْنِبَ‌ دِفاعٌ؛، آن پسر در رحمت‌ خدا‌ بود، ولى وقتى كه عذاب فرا رسيد، از آن كه نزديك گناهكار اسـت‌ نـمى‏توان‌ دفـع كرد.»(16)

دلجويى و دعا‌ براى‌ دوستان‌

يكى از شيعيان‌ آن‌ حضرت به نام ابـوموسى‌ مى‏گويد‌: «روزى به محضر امام هادى عليه‏السلام رفتم و عرض كردم: اى آقاى من! اين شخص‌ (متوكّل‌ عباسى) فقط از اين جهت كه‌ اطّلاع‌ يافـته مـن‌ از‌ دوسـتان‌ و شيعيان شما هستم، مرا‌ طرد كرده و شهريّه‏ ى مرا قطع نموده و خاطر مـرا رنـجانده است. اگر شما در اين مورد‌ ترحّم‌ و تفضّل فرمائيد و سفارشى كنيد، او سخن‌ شما‌ را‌ مى ‏پذيرد‌. شايسته‌ است لطف كنـيد‌ و بـا‌ درخـواست از متوكّل كار مرا سامان بخشيد.

امام فرمود:, ناراحت نباش. به خواست خدا كارت سـامان‌ مـى‏يابد‌.، ابـوموسى‌ مى‏گويد: آن روز شب شد، در همان‌ شب‌، چند‌ نفر‌ از‌ فرستاده‏هاى‌ متوكّل به درِ خانه‏ام آمدند و مرا طـلبيدند، از خـانه بـيرون آمدم. ديدم فتح بن خاقان (وزير متوكّل) در كنار در ايستاده است، به من گفت: چه شده‌ كه اين مـرد (مـتوكّل) مرا امشب به زحمت انداخته و براى احضار تو، مرا به اين جا فرستاده است؟

ابـو مـوسى مـى ‏گويد: (همراه فتح بن خاقان) به خانه متوكّل روانه شدم، ديدم‌ بر‌ مسند خود نـشسته، تـا مرا ديد، رو به من كرد و گفت:, اى موسى! ما از تو غافل شديم. و تو هم ما را از ياد بـردى، تـو چـه طلبى از‌ ما‌ دارى؟،

گفتم:, صله ‏ى فلانى و فلان شهريّه و فلان مبلغ و ... .،

متوكّل دستور داد دو برابر همه ‏ى اين مطالبات را بـه مـن دادند، تعجّب كردم، به فتح‌ بن‌ خاقان گفتم:, آيا امام هادى‌ عليه‏السلام‌ به اين جـا آمد؟، گـفت:, نـه... .،

ابو موسى مى‏گويد: بعد از اين ماجرا به محضر امام هادى عليه‏السلام رفتم، آن حضرت تا چهره‏ى مـرا ديد‌ فـرمود‌:, از چـهره‏ات پيدا است‌ كه‌ راضى و شادمان هستى.،

عرض كردم: آرى اى آقاى من! به بركت الطاف وعـنايات شـما.

ولى به من گفتند كه شما نزد متوكّل نرفته‏اى و از او درخواست و سفارشى در مورد من‌ ننموده ‏اى‌.

امام هادى عليه‏السلام فـرمود:, خـداوند متعال مى‏داند كه ما در نيازها جز به ذات پاكش به هيچ كس پناه نمى‏بريم و در گرفتارى‏ها تـنها بـه خدا توكّل مى‏كنيم، هرگاه از درگاه‌ او‌ درخواستى كنـيم‌، اجـابت مـى‏كند. مى‏ترسيم از اين كه به غير او متوجّه شويم، خداوند تـوجّه و عـنايتش را از ما‌ برگرداند.،

عرض كردم:, فتح بن خاقان از من خواست تا از‌ شما‌ تقاضا‌ كنم بـرايش دعـا كنى.،

امام هادى عليه‏السلام فـرمود:, فـتح در ظاهر بـا مـا دوسـتى مى‏ كند ولى در ‌‌باطن‌ از ما دورى مى‏ نمايد. استجابت دعـا در مـورد كسى رخ مى‏ دهد كه شايستگى‌ آن‌ را‌ داشته باشد... .»(17)

يونس نقّاش يكى از شيعيان و دوستان امام هـادى عـليه‏السلام بود. روزى لرزان‌ و پريشان نزد امام هـادى عليه‏السلام آمد و گفت: «اى آقـاى مـن! در مورد خانواده‏ام‌ به شما سـفارش مـى ‏كنم‌ از‌ آن‏ها سرپرستى كنيد.

امام عليه‏السلام فرمود:, چه شده؟،

يونس:, آماده مرگ شده‏ام.،

امام هـادى عـليه‏السلام در حالى كه خنده بر لب داشت فـرمود:, چـرا اى يونس؟،

يونـس:, موسى بن بـغا (سـرلشگر متوكّل) نگين‌ گران قـيمتى را بـه من داده تا روى آن نقّاشى كنم، نگين در دستم شكست و دو نيمه شد، فردا وقت برگرداندن آن است، اگـر مـوسى ببيند، اين نگين گران قيمت را‌ شكسته‏ام‌، يا دسـتور مـى‏دهد، هزار تـازيانه بـه مـن بزنند، يا مرا مى‏كشد، امـام هادى عليه‏السلام فرمود:, به خانه‏ات برو، تا فردا هيچ حادثه‏اى جز خير پديد نمى‏آيد.،

يونس كه بـسيار مـضطرب‌ بود‌ به خانه‏ اش بازگشت و آن شب را بـا هـزار زحـمت و رنـج بـه سر آورد. صبح زود بـا پريشـانى و نگرانى شديد دوباره به محضر امام هادى عليه‏السلام آمد و عرض كرد: ,فرستاده ‏ى‌ موسى‌ آمده و نگين را از من مـى ‏طلبد، چـه كنم؟،

حـضرت فرمود:, برو به خانه‏ى موسى، جز خـير چـيزى نـخواهى ديد.،

يونـس:, اى آقـاى مـن! به موسى چه بگويم؟،

امام هادى عليه‏السلام در‌ حالى‌ كه‌ خنده بر لب داشت فرمود‌:, نزد‌ موسى‌ برو و آنچه را گفت، بشنو و آن جز خير نمى ‏باشد.،

يونس به خانه‏ ى موسى رفت. پس از آن شـادمان و خندان نزد امام‌ هادى‌ عليه‏السلام‌ بازگشت، و به امام عليه‏السلام عرض كرد: اى آقاى‌ من‌! نزد موسى رفتم، به من گفت:, دختران كوچكم در مورد اين نگين با هم دعوا دارند، اين نگين را‌ دو‌ نيمه‌ كن كه به هـر كدام از دو دخـترم، يكى از‌ آن‏ها برسد، اگر چنين كنى تو را از مال دنيا بى‏نياز مى ‏سازم.،

امام هادى عليه‏السلام از اين كه‌ يكى‌ از‌ شيعيان با الطاف خفيّه‏ ى الهى نجات يافت، حمد و سپاس الهى گفت‌ و عرض‌ كرد:

,«اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ اِذْ جـَعَلْتَنا مـِمَّنْ يَحْمَدُكَ حَقّا؛، خدايا! حمد و سپاس مخصوص تو است كه‌ ما‌ را‌ به گونه‏ اى قرار دادى كه به حقّ تو را بستاييم.»(18)

مردى‌ وحشت‏زده‌ و لرزان‌ بر امام هـادى عـليه‏السلام وارد شد و گفت:

,«فرزندم به جـرم دوسـتى شما دستگير شده‌ و همين‌ امشت‌ او را مى‏ كشند.، امام عليه‏السلام فرمود:, چه مى‏ خواهى؟، گفت:, آنچه پدر و مادر نسبت به فرزندشان‌ آرزو‌ دارند.، امام عليه‏السلام با خونسردى فرمود:, بيمناك مـباش! فـرزندت فردا خواهد آمد...، بـا‌ دعـاى‌ امام‌ عليه‏السلام و امدادهاى الهى، روز بعد فرزندش آزاد شد و نزد پدر بازگشت.»(19)

كار و تلاش‌ جسمانى‌

على بن حمزه مى‏گويد: «ابوالحسن (امام هادى) عليه‏السلام را ديدم كه در زمين‌ خود‌ مشغول‌ كار و كوشش است، به طورى كه قدم‏هاى مباركش غرق در عـرق شـده است، عرض كردم‌:

, فدايت‌ شوم! مردان كجا هستند كه به جاى شما كار كنند و نگذارند شما‌ زحمت‌ بكشيد؟،

امام‌ هادى عليه‏السلام فرمود:, اى على! آن كس كه بهتر از من و پدرم بود در زمين‌ خود‌ كار‌ كرد.،

عرض كردم:, آن چه شخصى بود؟،

فرمود:, رسـول خـدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله و امـيرمؤمنان على‌ عليه‏السلام‌ و همه‏ى پدرانم با دست خود كار مى‏ كردند. كار كردن شيوه‏ ى پيامبران و رسولان و انسان‏هاى شايسته است.»،(20‌)

در‌ بستر شهادت

امـام هادى عليه‏السلام در روزهاى آخر عمر شريف بيمار و در‌ بستر‌ شهادت آرميده بـود، يكى از دوسـتان بـه‌ نام‌ ابو‌ دُعامه براى عيادت از حضرت به محضرش‌ آمد‌، پس از احوالپرسى برخاست تا مراجعت كند، امام هادى عـليه‏السلام ‌ ‌بـه او فرمود‌: «اى‌ ابو دعامه! حقّ تو بر‌ من‌ واجب شد‌، مى‏خواهى‌ حديثى‌ براى تـو نـقل كنـم كه شاد‌ و خوشحال‌ شوى؟

عرض كرد:, خيلى دوست دارم و به آن نيازمندم.،

امام هادى عليه‏السلام فرمود‌: حديث‌ كرد مرا پدرم محمد بـن على‌، از پدرش على بن‌ موسى‌، از پدرش موسى بن جعفر‌، از‌ پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن عـلى، از پدرش على بن‌ الحسين‌، از پدرش حـسين بـن على‌، از‌ پدرش‌ على بن ابيطالب‌، از‌ رسول خدا صلى اللّه‌ عليه‌ و عليهم اجمعين.

پس به من فرمود:,بنويس.،

گفتم:, چه بنويسم؟،

فرمود:, بنويس رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله‌ فرمود‌:

,بسم اللّه الرّحمن الرّحيم: اَلايمانُ ماوَقّرَتْهُ‌ الْقُلُوبُ‌ و صـَدَّ قَتْهُ‌ الأْعْمالُ‌، وَالإْسْلامُ‌ مَا جَرى بِهِ اللِّسانُ‌ وَ حَلَّتْ بِهِ الْمُناكِحَةُ؛، ايمان آن است كه دل‏ها آن را با كمال احترام بپذيرد‌ و رفتارها‌ آن را تصديق نمايد، ولى اسلام‌ آن‌ است‌ كه‌ زبان‌ به آن حركت‌ كند‌ و ازدواج به وسيله‏ ى آن حـلال شـود.

ابو دُعامه مى‏ گويد، به امام عرض كردم: ,نمى‏دانم كدام يك‌ از‌ اين‌ دو بهتر است: سلسله‏ى سند حديث (كه‌ همه‌، از‌ معصومين‌ عليه‏السلام‌ هستند‌) يا خود حديث؟،

امام هادى عليه‏السلام فرمود:, اين حديث در صحيفه‏ اى است به خط اميرمؤمنان عـلى عـليه‏السلام و املاى رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله كه به هر يك از امامان عليهم‏السلام‌ به ارث رسيده است.»،(21)

پى‏ نوشت‏ها:

1 ـ الارشاد، شيخ مفيد، با ترجمه‏ى رسولى محلاّتى، ج 2، ص 285، و در المناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 382 آمده است كه: «صريّا» قريه‏اى است در 3 ميلى مـدينه كه حـضرت‌ امام‌ موسى بن جعفر عليهماالسلام احداث نمود.

2 ـ جلاء العيون، محمد باقر مجلسى، صص 568 ـ 569.

3 ـ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 401.

4 ـ كشف الغمّه فى معرفة الائمة، على بن عيسى اربلى، ج 3، ص 168‌.

5 ـ المناقب‌ ابن شـهرآشوب، ج 4، ص 401.

6 ـ تـتّمة المـنتهى، محدث قمى، ص 279 تا 340.

7 ـ المناقب، ابـن شـهرآشوب، ج 4، ص 401.

8 ـ زنـدگانى امام هادى عليه‏السلام ، باقر شريف قرشى، ص 350، از‌ معجم‌ البلدان، ج 2، ص 143.

9 ـ سيره‏ى چهارده معصوم‌ عليهم‏السلام‌ ، محمد محمّدى اشتهاردى، ص 854 از دلائل الامامه طبرى، ص 219.

10 ـ كامل الزيارات، باب 9، ص 274.

11 ـ همان، ص 273.

12 ـ ر.ك. بـه تـحليلى از تـاريخ دوران دهمين‌ خورشيد‌ امامت امام هادى عليه‏السلام‌ ، مركز‌ تـحقيقات سـپاه، صص 116 ـ 117.

13 ـ اعيان الشيعه، سيد محسن امين طبع قديم بيروت، ج 4، ص 180.

14 ـ اعيان الشيعه، سيد محسن امين، طبع قديم و بيروت، ج 4، ص 180 و تحف العـقول، بـا تـرجمه محلاتى‌، از‌ ص 481 تا 516.

15 ـ احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 260.

16 ـ سيره‏ى چهارده معصوم عليهم‏السلام ، محمد مـحمّدى إشتهاردى، ص 884.

17 ـ بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 50، صص 127، 128.

18 ـ همان، صص 126 ـ 125.

19‌ ـ المناقب‌، ابن شهرآشوب‌، ج 4، صص 616 ـ 617.

20 ـ زندگانى امام على الهادى عليه‏السلام ، باقر شـريف قـرشى، صـص 44 ـ 45.

21 ـ مروج‌ الذّهب، المسعودى، طبع بيروت دارالفكر، ج 4، ص 171.

برگرفته از سایت نورمگز، مبلغان » آبان 1379 - شماره 9 (از صفحه 15 تا 24)

­




تعداد امتیازات: (0) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (751)

نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشید.

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: